واژه جو

زبان جنباندن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

زبان جنباندن . [ زَ جُم ْ دَ ] (مص مرکب ) حرکت دادن زبان . زبان تکان دادن . ◄ سخن گفتن . زبان را برای سخن گفتن بحرکت درآوردن : بدو گفت با کس مجنبان زبان از ایدر برو تا در مرزبان . فردوسی .

معنی زبان جنباندن | واژه جو