زباریق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زباریق . [ زَ ] (ع اِ)ج ِ زِبرِقان، ماه در شب تمام . (اقرب الموارد). ◄ زباریق الاسنه ؛ درخشیدن سرنیزه ها. (اقرب الموارد). ◄ زباریق المنیة؛ درخشیدن او است .(ترجمه ٔ قاموس ) (اقرب الموارد). ◄ معاینة و اضطراب مرگ . (ناظم الاطباء). زباریق المنیة بصورت جمع آمده بمنظور بزرگ ساختن کار مرگ . (تاج العروس ). ◄ زردیها که طاری شود. (ناظم الاطباء).