واژه جو

زاغ سر

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

زاغ سر. [ س َ ] (ص مرکب ) زاغ سار. مثل زاغ در سیاهی . کنایه است از شخص سیاه چرده : بدست یکی زاغ سر کشته شد به ما بر چنین روز برگشته شد. فردوسی .

معنی زاغ سر | واژه جو