واژه جو

زار کردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

زار کردن . [ ک َ دَ ] (مص مرکب ) ضعیف کردن کسی را. نژند کردن . ناتوان ساختن : گفت رنجش چیست زخمی خورده است گفت جوع الکلب زارش کرده است . مولوی (مثنوی ).

معنی زار کردن | واژه جو