واژه جو

ریش کن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

ریش کن . [ ک َ ] (نف مرکب ) آنکه کوشش بیهوده می کند. (ناظم الاطباء) (از آنندراج ). نامراد و محروم . (ناظم الاطباء) : از هر کنار مشرق عرض تجلی اش مه ریش کن برآمد و خور ریشخند شد. زلالی خوانساری (از آنندراج ).

معنی ریش کن | واژه جو