واژه جو

ریسنده

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

ریسنده . [ س َ دَ / دِ ](نف ) آنکه می ریسد و رشته می سازد. (ناظم الاطباء). عصاب (منتهی الارب ): غازلة؛ زن ریسنده . (منتهی الارب ).

مترادف‌ها و واژه‌های مرتبط

معنی ریسنده | واژه جو