واژه جو

ریسمانی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

ریسمانی . (ص نسبی ) منسوب به ریسمان . (ناظم الاطباء). ◄ نوعی طیلسان : هیچکدام را ندیدم بی طیلسان شطوی یا توزی یا ششتری یا ریسمانی یا دست کار. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٤٦٣).

معنی ریسمانی | واژه جو