واژه جو

رگ شناس

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

رگ شناس . [ رَ ش ِ ] (نف مرکب ) رگ زن . فصاد و جراح . (آنندراج ). ◄ آنکه کارش شناختن رگها باشد . رجوع به رگ شناسی شود.

فرهنگ املایی واژه‌دان

واژه ثبت‌شده در فرهنگ املایی

معنی رگ شناس | واژه جو