واژه جو

رژدی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

رژدی . [ رَ ] (حامص ) بسیارخواری . (لغت فرس اسدی نسخه ٔ کتابخانه ٔ نخجوانی ). صفت رژد. عمل رژد. دلگی . (یادداشت مؤلف ) : ز دیدارخیزد هزار آرزوی ز چشم است گویند رژدی گلوی . ابوشکور بلخی (از آنندراج ). و رجوع به رزد و رژد شود.

معنی رژدی | واژه جو