واژه جو

روغنکده

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

روغنکده . [ رَ / رُو غ َ ک َ دَ / دِ ] (اِ مرکب ) عصارخانه . (ناظم الاطباء) (آنندراج ). روغن خانه : گردن من به طناب است که چون گاو خراس سوی روغنکده مهمان شدنم نگذارند. خاقانی .

معنی روغنکده | واژه جو