واژه جو

روشن کرده

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

روشن کرده . [ رَ / رُو ش َ ک َ دَ / دِ ](ن مف مرکب ) صقیل . مصقول . صیقل زده . صیقل کرده . زدوده .(یادداشت مؤلف ). و رجوع به ماده ٔ روشن کردن شود.

معنی روشن کرده | واژه جو