واژه جو

رودکی | قصاید و قطعات | شماره ۵۳

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

نگارینا، شنیدستم که: گاه محنت و راحت سه پیراهن سلب بوده‌ست یوسف را به عمر اندر یکی از کید شد پر خون، دوم شد چاک از تهمت سوم یعقوب را از بوش روشن گشت چشم‌تر رخم ماند بدان اول، دلم ماند بدان ثانی نصیب من شود در وصل آن پیراهن دیگر؟

معنی رودکی | قصاید و قطعات | شماره ۵۳ | واژه جو