واژه جو

رودکی | قصاید و قطعات | شماره ۲۵

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

ای روی تو چو روز دلیل موحدان وی موی تو چنان چو شب ملحد از لحد ای من مقدم از همه عشاق، چون تویی مر حسن را مقدم، چون از کلام قد مکی به کعبه فخر کند، مصریان به نیل ترسا به اسقف و علوی بافتخار جد فخر رهی بدان دو سیه چشمکان توست کآمد پدید زیر نقاب از بر دو خد

معنی رودکی | قصاید و قطعات | شماره ۲۵ | واژه جو