رودکی | قصاید و قطعات | شماره ۱۸
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
زمانه، پندی آزادوار داد مرا زمانه، چون نگری، سربه سر همه پندست به روز نیک کسان، گفت: تا تو غم نخوری بسا کسا! که به روز تو آرزومندست زمانه گفت مرا: خشم خویش دار نگاه کرا زبان نه به بندست پای دربندست