رودکی | قصاید و قطعات | شماره ۱۱۳
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
بیار آن میکه پنداری روان یاقوت نابستی و یا چون برکشیده تیغ پیش آفتابستی بیا کی گویی: اندر جام مانند گلابستی به خوشی گویی: اندر دیده بیخواب خوابستی سحابستی قدح گویی و میقطره سحابستی طرب، گویی، که اندر دل دعای مستجابستی اگر مینیستی، یکسر همه دلها خرابستی اگر در کالبد جان را ندیدستی، شرابستی اگر این میبه ابر اندر، به چنگال عقابستی ازان تا ناکسان هرگز نخوردندی صوابستی