روبروی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
روبروی . [ ب ِ ](ص مرکب، ق مرکب ) روبرو. مقابل . محاذی : مرگ به من نیز روبروی نشسته ست می نتوانم کنم سخن کم و افزون . میرزا ابوالحسن جلوه . و رجوع به روبرو شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
روبروی . [ ب ِ ](ص مرکب، ق مرکب ) روبرو. مقابل . محاذی : مرگ به من نیز روبروی نشسته ست می نتوانم کنم سخن کم و افزون . میرزا ابوالحسن جلوه . و رجوع به روبرو شود.