روبرو شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
روبرو شدن . [ ب ِش ُ دَ ] (مص مرکب ) مواجه شدن . مقابل شدن . محاذی یکدیگر واقع گشتن . ◄ بهم رسیدن . نزدیک یکدیگر آمدن : دو لشکر بهم روبرو شدند. (یادداشت مؤلف ).
فرهنگ طیفی واژهدان
مواجه شدن، رویارویی کردن، مقابله کردن، ایستادگی کردن، باخطر مقابله کردن قیام کردن، برخاستن، شوریدن دستوپنجه نرم کردن، جنگیدن حریف شدن، ازپس چیزی بر آمدن، فعال بودن، فعالیت داشتن، مصمم بودن، مقاومت کردن گرفتار بودن