واژه جو

روبارو

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

روبارو. (ص مرکب، ق مرکب ) روبرو. مواجه . مقابل . (از آنندراج ). روباروی : همه چون سبزه روبارو نشسته چو داغ لاله هم زانو نشسته . زلالی (از آنندراج ). رجوع به روباروی و روبرو شود.

معنی روبارو | واژه جو