روایح
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(رَ یِ) [ ع. روائح ] جِ رایحه.<br>
فرهنگ فارسی معین
(رَ یِ) [ ع. روائح ] جِ رایحه.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
روایح . [ رَ ی ِ ] (ع اِ) صورتی است از روائح بمعنی بویهای خوش یا ناخوش : روایح کرمت با ستیزه رویی طبع خواص نیشکر آرد مزاج کسنی را. انوری . و در این حالت روان فردوسی که به رایحه ای از روایح فردوس مخصوص باد... (جهانگشای جوینی ). اگرم چو عود سوزی تن من فدای جانت که خوش است عیش مردم به روایح عبیرم . سعدی . و رجوع به روائح و رائحة شود.