روان ساختن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. تَ) (مص م.)<BR>۱- فرستادن، روانه کردن.<BR>۲- جریان دادن، حرکت دادن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~. تَ) (مص م.) ۱- فرستادن، روانه کردن. ۲- جریان دادن، حرکت دادن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
روان ساختن . [ رَ ت َ ] (مص مرکب ) روان کردن . روانه کردن . رجوع به روان کردن شود. ♦ روان ساختن کاری ؛ روبراه کردن آن کار. انجام دادن آن کار: بدین رای گشتند یکسر گوان که این کار را زال سازدروان . فردوسی .