واژه جو

رهی معیری | چند قطعه | گوهر یکتا

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

فتاد گوهر یکتای من به دست رقیب اگرچه از صدف سینه خانه ساختمش فریب داد مرا دل فریب من‌ای کاش که می‌شناختمش یا نمی‌شناختمش

معنی رهی معیری | چند قطعه | گوهر یکتا | واژه جو