واژه جو

رهی معیری | چند قطعه | نگاه سخن گو

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

گفتم: این چشم جاودانه تو با که اسرار خویشتن گوید؟ وین سخن گو نگاه سحرآمیز با کدام آشنا سخن گوید گفت: با آن که آشنا سخنی از دلارام من، به من گوید

معنی رهی معیری | چند قطعه | نگاه سخن گو | واژه جو