واژه جو

رهی معیری | چند قطعه | رازداری

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

خویشتن داری و خموشی را هوشمندان حصار جان دانند گر زیان بینی از بیان بینی ور زبون گردی از زبان دانند راز دل پیش دوستان مگشای گر نخواهی که دشمنان دانند

معنی رهی معیری | چند قطعه | رازداری | واژه جو