رماح
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(رِ) [ ع. ] (اِ.) جِ رمح ؛ نیزهها.<br>
فرهنگ فارسی معین
(رِ) [ ع. ] (اِ.) جِ رمح ؛ نیزهها.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رماح . [ رِ ] (ع اِ) ج ِ رُمْح . نیزه ها. (منتهی الارب ) (غیاث اللغات )(از اقرب الموارد). رجوع به رُمْح شود : میزبانان من سیوف و رماح میهمانان من کلاب و نمور. مسعودسعد. ز رای و عزم تو گردون و دهر از آن ترسد که این کشنده سیوف است و آن زدوده رماح . مسعودسعد.
رماح . [ رَم ْ ما ](ع ص ) نیزه گر. (منتهی الارب ) (دهار). نیزه باز کامل . (آنندراج ). استاد در نیزه اندازی . (از تاج العروس ).
رماح . [ رِ ] (اِخ ) موضعی است در نزدیکی تباله . (از معجم البلدان ).