واژه جو

رقت آمدن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

رقت آمدن . [ رِق ْ ق َ م َ دَ ] (مص مرکب ) حالت تأثر دست دادن . متأثر شدن . محزون گردیدن . حالت دلسوزی و اندوه پیدا کردن . دل سوختن : کسری را به مشاهدات اثر رنجی که در بشره ٔ برزویه هر چند پیداتر بود رقتی عظیم آمد. (کلیله و دمنه ). مرا رقتی در دل آمد برین که پاکست و خرم بهشت برین . (بوستان ).

معنی رقت آمدن | واژه جو