واژه جو

رفو زدن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

رفو زدن . [ رَ / رُ زَ دَ ] (مص مرکب ) رفو کردن . اصلاح و مرمت کردن دریده و رفته ٔ جامه یا پارچه را : به چاک رفته ز دست جنون سوی دامن به غیر سوزن مژگان که زد رفو گستاخ . واله ٔ هروی (از آنندراج ). هر چند رفو زدیم شد چاک این سینه همه به دوختن رفت . ملا حیاتی گیلانی (از آنندراج ).

معنی رفو زدن | واژه جو