واژه جو

رعیت داری

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

رعیت داری . [ رَ عی ی َ ](حامص مرکب ) عمل رعیت دار. ◄ نگهبانی رعیت . حفظ رعیت . ◄ حکومت و ضبط و ربط تدبیر در حکومت . (ناظم الاطباء). سیاست . (یادداشت مؤلف ). ♦ رعیت داری کردن ؛ سیاست کردن و حراست کردن زیردستان را. (ناظم الاطباء).

فرهنگ املایی واژه‌دان

واژه ثبت‌شده در فرهنگ املایی

معنی رعیت داری | واژه جو