واژه جو

رعشه ناک

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

رعشه ناک . [ رَ ش َ / ش ِ ] (ص مرکب ) لرزان . (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین ) : دوش کز موج سرشکم آسمان پرهاله بود می به دست رعشه ناکم شعله ٔ جواله بود. فطرت (از آنندراج ). ◄ شبیه به لرزه . (ناظم الاطباء). ◄ آنچه تولید رعشه کند. (فرهنگ فارسی معین ).

مترادف‌ها و واژه‌های مرتبط

معنی رعشه ناک | واژه جو