واژه جو

رضی‌الدین آرتیمانی | مقطعات و غزلیات ناتمام | ۸

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

سایه سرو بلندت از سر من کم مباد کو خلاصم از غم شبهای هجران کرده است مهر گو هرگز متاب از روزن ویرانه‌ام دردی میخانه‌ام خورشید رخشان کرده است

معنی رضی‌الدین آرتیمانی | مقطعات و غزلیات ناتمام | ۸ | واژه جو