واژه جو

رضی‌الدین آرتیمانی | مقطعات و غزلیات ناتمام | ۶

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

شدم صیدی که نتوان زد تغافل به صیادی که داند زخم کاری است بلا گردان آن صیاد گردم که بی‌دانه درین دامم فکنده است

معنی رضی‌الدین آرتیمانی | مقطعات و غزلیات ناتمام | ۶ | واژه جو