واژه جو

رضی‌الدین آرتیمانی | مقطعات و غزلیات ناتمام | ۳

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

فلک دگر نتواند گشود کار مرا کرشمه‌ای نتواند کشید بار مرا چه طرف بندم ازین آسمان که همچون خود نهاده است به سرگشتگی مدار مرا اگر فراق اگر وصل دوزخی دارم بیا ببین چه بهشت است روزگار مرا

معنی رضی‌الدین آرتیمانی | مقطعات و غزلیات ناتمام | ۳ | واژه جو