واژه جو

رضی‌الدین آرتیمانی | مقطعات و غزلیات ناتمام | ۱۹

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

چه افسون با من دیوانه کردی که از هر آشنا بیگانه کردی ز بوی مشک نتوان کوچه‌ها گشت مگر زلف معنبر شانه کردی

معنی رضی‌الدین آرتیمانی | مقطعات و غزلیات ناتمام | ۱۹ | واژه جو