واژه جو

رصف

/vâže/

فرهنگ فارسی معین

(رَ) [ ع. ] (مص م.) ۱- پیچیدن پی را بر پیکان تیر. ۲- پای بر پای پیچیدن. ۳- سنگ بر هم نهادن در بنا.

(رَ صَ) [ ع. ] (اِ.) آبی که از کوه بر سنگی ریزد.

معنی رصف | واژه جو