واژه جو

رسم گذاشتن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

رسم گذاشتن . [ رَ گ ُ ت َ ] (مص مرکب ) رسم نهادن . سنت جدید گذاشتن . مرسوم کردن . نشان نهادن . متداول کردن . قانون و قاعده کردن : بردیم داغ شوق تو بر سینه یادگار رفتیم و رسم عشق به عالم گذاشتیم . ثنای مشهدی . در جستجوی یار دلازار کس نبود این رسم تازه را بجهان ما گذاشتیم . رهی معیّری . و رجوع به رسم نهادن شود.

معنی رسم گذاشتن | واژه جو