واژه جو

رخت پرداختن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

رخت پرداختن . [ رَ پ َ ت َ ] (مص مرکب ) کوچ کردن . راهی شدن . عزیمت کردن . رحلت کردن . عازم شدن : چو یک مه در آن بادیه تاختند از او نیز هم رخت پرداختند. نظامی . از آن کوچگه رخت پرداختند سوی کوچگاهی دگر تاختند. نظامی . چو کیخسرو از ملک پرداخت رخت نهاد اندر آن تاجگه جام و تخت . نظامی .

معنی رخت پرداختن | واژه جو