واژه جو

ربیز

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

ربیز. [ رَ ] (ع ص ) زیرک دانا. (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (منتهی الارب ). زیرک و باکیاست . (از اقرب الموارد). ◄ قچقار آکنده گوشت و فربه و جز آن . (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ربیس . ◄ ماهربزرگ در فن خود. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ماهر بزرگ در فن خود، فی الحدیث : فوضعنا له قطیفة ربیزة؛ ای ضخمة. (منتهی الارب ). و رجوع به ربیزة شود.

معنی ربیز | واژه جو