واژه جو

راهی کردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

راهی کردن . [ ک َ دَ ] (مص مرکب ) روانه ساختن . عازم کردن . گسیل داشتن . فرستادن . به رفتن داشتن . ♦ راهی کردن کسی را ؛ روانه ساختن وی . (یادداشت مؤلف ).

معنی راهی کردن | واژه جو