واژه جو

راهگرا

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

راهگرا. [ گ ِ ] (نف مرکب ) راهگرای . راهرو. عازم . روان . ♦ راهگرا گردیدن ؛ عازم شدن . روان شدن . روانه گشتن : از لنگرها برآمده بعزم تسخیر قلعه ... بسمت دروازه راهگرا گردیدند. (مجمل التواریخ گلستانه ). و رجوع به راهگرای شود.

معنی راهگرا | واژه جو