واژه جو

راهپوی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

راهپوی . (نف مرکب ) راهرو. راه نورد. رهنورد. راه پیما. که راه را بپیماید. که راه را بپوید. ◄ کنایه از اسب : بفرمود تا برنهادند زین برآن راه پویان باریک بین . فردوسی .

معنی راهپوی | واژه جو