واژه جو

راهواره

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

راهواره .[ رَ / رِ ] (اِ مرکب ) ره آورد. سوغات و ارمغان و راه آورد. (ناظم الاطباء). ارمغان و راه آورد. (از برهان ). ارمغان و هدیه که از سفر برای دوستان آرند. (رشیدی ) (آنندراج ) (بهار عجم ) (از انجمن آرا) : دست تهی نیاید گردون بخدمت تو مه بر طبق برآرد بر شرط راهواره . اثیرالدین اخسیکتی (از رشیدی ). رجوع به رهواره و ره آورد و راه آورد شود.

معنی راهواره | واژه جو