واژه جو

راهسپار

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

راهسپار. [ س ِ ] (نف مرکب ) راهسپر. راهرو. راه پیما. رهسپار. رهسپارنده .راه رونده . طی طریق کننده . پیماینده ٔ راه : با چنین موکب واین کوکبه و خیل و حشم آمدیم از پی آهنگ خزان راهسپار. صبوری ملک الشعراء. و رجوع به رهسپار شود. ♦ راهسپار دیار عدم شدن ؛ کنایه از مردن . (یادداشت مؤلف ).

معنی راهسپار | واژه جو