واژه جو

راه جویان

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

راه جویان . (نف مرکب، ق مرکب ) در حال جستن راه . که در حال جستن راه باشد. ◄ عاقل . طالب حقیقت : بیوزش بنزدیک موبد شدند همه راه جویان و بخرد شدند. فردوسی . در راه روش چو خضر پوپان هنجارنمای و راه جویان . نظامی .

معنی راه جویان | واژه جو