واژه جو

رائی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا

[ ع. ] (اِفا.) بیننده ؛ مق. مرئی، دیده شده.<br>

فرهنگ فارسی معین

[ ع. ] (اِفا.) بیننده ؛ مق. مرئی، دیده شده.

معنی رائی | واژه جو