رئیس
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(رَ) [ ع. ] (ص.) آن که در رأس اداره یا کاری قرار گیرد؛ بزرگ، پیشوا.<br>
فرهنگ فارسی معین
(رَ) [ ع. ] (ص.) آن که در رأس اداره یا کاری قرار گیرد؛ بزرگ، پیشوا.
واژگان فارسی سره واژهدان
مهان، کارفرما، فرنشین، سرور، سرکرده، سرپرست، سالار، خواجه
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی