واژه جو

ذی قار

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

ذی قار. (اِخ ) (برقة...) نام موضعی است در شعر ذیل : لقد خبرت عیناک یوما بحبها ببرقة ذی قار و قدکتم الصدر. (از معجم البلدان ). تبه شد لشکرش در حرب ذی قار عقابش را کبوتر زد بمنقار. نظامی .

معنی ذی قار | واژه جو