واژه جو

ذکوانه

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

ذکوانه . [ ذَک ْ ن َ ] (ع اِ) زینه ٔ خرد. (منتهی الارب ). ج، ذکاوین . و صاحب تاج العروس گوید: ذکاوین، صغارالسرح . مترجم ترکی قاموس گوید: کوچک سرح آغاجلرینه دینور، ظاهراً پک متوقد اولد یغیچون . یعنی ذکوانه سرحهای کوچک را گویند، ظاهراً بعلت خوش سوزی آن . (نمیدانم مؤلف منتهی الارب بچه لحاظ سرح را زینة ترجمه کرده است چه زینة جز معنی پایه و پله معنی دیگر ندارد).

معنی ذکوانه | واژه جو