ذوغذم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ذوغذم . [ غ ُ ذُ ] (اِخ ) موضعی یا کوهی است . (منتهی الارب ). و یاقوت گوید: موضعی است از نواحی مدینة: ابراهیم بن هرمة راست : ما بالدیار التی کلمت من صمم لو کلمتک و ما بالعهد من قدم و ما سوءالک ربعاً لا انیس به ایام شوطی و لا ایام ذی غذم . و قرواش بن حوط گوید: نبئت ان عقالا بن خویلد بنعاف ذی غذم و ان لا اعلما ینمی و عیدهما الی و بیننا شم فوارع من هضاب یلملما لا تساء مالی من رسیس عداوة ابداً فلیس بمنمی ان تسلما.