ذهول
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ذهول . [ ذُ ] (ع مص ) مشغول شدن . (زوزنی ) (دهار). ◄ مشغول کردن . (زوزنی ). ◄ فراموشی . فراموش کردن . (منتهی الارب ). غافل شدن . (منتهی الارب ). و رجوع به کلمه ٔ «نسیان ». در کشاف اصطلاحات الفنون شود : از غلط ایمن شوند و از ذهول بانگ مه غالب شود بر بانگ غول . مولوی . ◄ بی پروائی از. غفلت از. ترک چیزی یا کسی به عمد یا بعلت شغلی که ترا در پیش است . یا آن سلو و خرسندی نفس است و بی غمی از دوستی و الف . قوله تعالی : یوم ترونها تذهل کل مرضعة عما ارضعت . (قرآن ٢٢ / ٢) ◄ شغلی که مورث حزنی یا نسیانی شود.