واژه جو

ذات انمار

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

ذات انمار. [ ت ُ اَ ] (اِخ ) در مجمل التواریخ والقصص چ بهار ص ١٧٧ آمده است : الأیهم بن جبلة، بیست و هفت سال و دو ماه پادشاه بود و خداوند تدمر و قصر برکة و ذات انمار بود و غزا کرد به بنی الفین بر خبر و غایله [ آمد و نابغه ] اندر آن گوید: ضلت حلومهم عنهم و عزهم سن ّالمعیدی فی رعی و تعزیب .

معنی ذات انمار | واژه جو