دیده
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(دِ)<BR>۱- (اِ.) چشم، عین. ج. دیدگان.<BR>۲- (ص مف.) رؤیت شده، منظور.<BR>۳- نگاه، نظر.<BR>۴- مردمک چشم. ؛ ~سپید کردن کنایه از: کور شدن از شدت چشم به راهی. (?(دیده بان (~.) (ص مر.) = دیدبان:<BR>۱- مأموری که بالای دیدگاه ایستد و هرچه از دور بیند به مافوق خود خبر دهد.<BR>۲- نگاهبان، قراول.<br>